اشتباه ٬چقدر بهانه ی خوبی ست
وقتی برای دلتنگی هایت
هربهانه ای که می آوری٬
کم آورده ای !
"لیلاکردبچه"
...
شب میلاد برادرش
تقدیم به بانوی مهربانی ها
"حضرت معصومه"
بی شک مرا دوباره به خاطر می آوری
هربار از حوالی این شهر بگذری
توهیچ وقت سهم نگاهم نبوده ای
چشم تو راه داشت به دنیای دیگری
از دور عطر پیرهنت را شناختم
از شوق من به دیدن خود بو نمی بری؟
دستم به دست های تو دیگر نمی رسد
حتی به لطف نسبت خواهربرادری
چشمم به راه مانده بیاید مگر کسی
شاید خبر بیاورد امروز بهتری
زیباترین کبوتر هشت آسمان! بگو،
از خواب خواهری تک و تنها نمی پری
حالا که دست های تو را کم می آورم
از هرچه دور در نظرم دورتر تری
قم،شهر بغض های غریبانه ی من است
اینجا مرا دوباره به خاطر می آوری...